مرگ حتمی
من مرده ام و غریب و بی کسم؛ لاشه ام کجا مانده است در کدامین منجلاب گناه و پستی فرو
رفته ام که اینگونه غافل بوده ام، چه زمان و چه کسی مرا بیدار و زنده خواهد کرد؛ من کجا
مرده ام که آقام غریب و بی کس مانده است. چندیست خواب از چشمانم رفته است ازخوف
وترس روزی که در محضرش آماده خواهم شد، چگونه به او پاسخ خواهم داد .در این دوره
انسان هر قدر فعال و کاری باشد باز هم کم می آورد، عمر آدمی کفاف نمی دهد برای ساختن ا
نسانی ؛پس من چه می کنم ،چرا اینگونه دور خود می پیچم ،باید دستم را بگیری خدا ،دل مرده
ام را زندگی بخش ؛خسته ام از این همه ،بی حاصلی من کجا مرده ام که باید مولای من تنها و
بیکس بماند من مرده ام زنده ام گردان دستم را بگیر و از قبرستان زندها بیرونم بکش
بگیر دستم، منم آنکس ؛دل پر خون،خدایا مگذار حریمت را به لجن زار تبدیل کنم مگر اینجا
حریم و خانه ی تونیست.
ســلام خــوش اومـــــدید به